رشيد الدين فضل الله همدانى

106

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

محمود را به استنابت خويش در عراق بنشاند و خود با خراسان معاودت نمود . و در رمضان سنهء خمس عشر « 1 » و خمس مائة ، امير الجيوش افضل به دست سه رفيق حلبى كشته شد . سيّدنا بفرمود تا هفت شبانه روز بشارت زدند و رفيقان را مهمانى و دلدارى كردند . و در ماه ربيع الآخر سنهء ثمان عشرة و خمس مائة ، حسن صباح بيمار شد . مدتى بر خود ظاهر نمىكرد و بر عادت خويش قيام و قعود مىنمود . و چون كار سخت شد ، از لمسر كيابزرگ اميد را بخواند و ولىعهدى بر او تفويض كرد و به جاى خويش معيّن فرمود و دهدار [ ابو ] على اردستانى را بر دست راست [ تمكين داد « 2 » ] و دعوت و ديوان تخصيص به دو حوالت كرد . و حسن آدم قصرانى را بر دست چپ و كيا باجعفر را ، كه صاحب جيش بود ، در پيش « 3 » . و وصيت كرد كه تا آنگاه كه امام با سر ملك خويش آيد ، به اتفاق و استصواب هر چهار كار مىسازند « 4 » . و او شب چهارشنبه ، ششم ماه ربيع الآخر سنهء ثمان عشر و خمس مائة ، 67 از دنيا انتقال كرد . و حسن ، چنان‌كه به سابقه مذكور است ، از آن روز باز كه به قلعهء الموت شد تا مدت 38 « 5 » سال كه از دنيا برفت ، او هيچ وقت از قلعه به زير نيامد ؛ و از سرايى كه مقام‌گاه او بود دو نوبت بيشتر بيرون نيامده بود و دو بار « 6 » بر بام سراى شده . و آنچه اين ضعيف ياد مىكند به زعم و اضع تاريخ ايشان است ، و العهدة على الراوى . و باقى ، [ تا وقت ] وفات « 7 » او ، در سرايى كه معتكف و متوطن بود به مطالعهء كتب و تقرير سخن دعوت و تدبير امور مملكت مشغول و در زهد و ورع و تقوى به غايت بود . تمام شد سرگذشت سيّدنا « 8 » . و باللّه التوفيق . ذكر جماعتى كه بر دست فداييان ايشان به ايام حسن صباح ، كه او را « سيّدنا » مىخوانند ، كشته شدند . 1 ) قتل نظام الملك 68 بر دست ابو طاهر ارانى « 9 » ديلمى ، شب جمعه دوازدهم رمضان سنهء خمس و ثمانين و أربع مائة ؛ 2 ) قتل امير سپهدار ارغش 69 ملكشاهى بر دست عبد الرحمان خراسانى همدرى ، فى شهور سنة ثمان و ثمانين و أربع مائة ؛

--> ( 1 ) . مجمع م : عشرين . ( 2 ) . مجمع م و د . ( 3 ) . مجمع م و د : در سابق . ( 4 ) . در جهانگشاى جوينى ( ص 215 ) نيز چنين است ؛ در تاريخ كبير جعفرى آمده كه كيا مظفر را قهستان بداد ؛ و در آنجا از دهدار اردستانى ياد نشده است . ( 5 ) . مجمع د : هفت . ( 6 ) . مجمع م : و دو نوبت ؛ مجمع د : و باز . ( 7 ) . مجمع د : تا وقتى كه وفات كرد ؛ مجمع م : و باقى اوقات حسن . ( 8 ) . مجمع د : سرگذشت حسن صباح . ( 9 ) . مجمع م : اوانى ؛ زبده : ادالى .